| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
با سلام
چند شب پیش در مسجد نشسته بودیم که حاج عباس گرزین
یک داستان جالبی را تعریف کردن خواستم شما هم دوست داشتین بخونین و عبرت بگیرید
چند سالی بود که یک مرد طلا فروش به همراه زنش در یک خونه زندگی می کردن که داخلش حوض داشت و یک فردی 30 سال بود که میومد خونشون آب حوض شونو خالی می کرد
یک روز مرد طلا فروش خونه نبود و فقط زنش تنها بود در خونه
اون مرد آب حوض کش اون روز به گفته آخونده ما مثلاً بوسش کرد و ماجرا تموم شد شب مرد اومد خونه زن بروش نیاورد فقط اصرار کرد به مرد که تو امروز چی کار کردی مرد گفت هیچی زن دوباره سؤال کرد و مرد باز کتمان کرد خلاصه از خانم اصرار از آقا انکار که خانوم بلاَخره پیروز شد و مرد گفت که امروز النگوی یک زنی در دستش گیر کرده بود که من از رو هوس برای در آوردن النگو دستش رو فشار دادم و زن گفت پس تو این کار و کردی که این مرد غریبه امروز این بلا را سرم آورد
پناه برخدا! این دیگه چه داستان ومثالیه ؟
هیچ آیه یا روایتی نبودبرای مثال زدن و عبرت گرفتن !!!؟؟..
سلام . برنامه ای که خواسته بودید را در سایت قرار دادم .
راستی داستان جالبی بود . ان شاءالله همه جوانها از این داستان ها عبرت بگیرند .